تبليغاتX
همــــــــــــــراز

همــــــــــــــراز
مشاور ، همراز و همراه شماست ...

عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جاي او بودم

همان يك لحظه اول

كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان

جهان را با همه زيبايي و زشتي

بروي يكدگر ويرانه ميكردم .

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم

نخستين نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پيمانه ميكردم

 عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جاي او بودم

كه مي ديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين

زمين و آسمان را

واژگون ، مستانه ميكردم

 

 

عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

نه طاعت ميپذيرفتم

نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها تیز كرده

پاره پاره در كف زاهد نمايان

سبحه صد دانه ميكردم

 عجب صبري خدا دارد !

 

اگر من جاي او بودم

براي خاطر تنها يكي مجنون  صحرا گرد بي سامان

هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو

آواره و ديوانه ميكردم

 عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جاي او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان

سراپاي وجود بي وفا معشوق را

پروانه ميكردم

 عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جاي او بودم

بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي

تا كه مي ديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد

گردش اين چرخ را

وارونه بي صبرانه مي كردم

 عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جاي او بودم

كه مي ديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنه اين علم عالم سوز مردم كُش

بجز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فكري

در اين دنياي پر افسانه ميكردم

 عجب صبري خدا دارد !

 اگر من جاي او بودم....

 

همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و ، تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد

وگرنه من به جاي او چو بودم

يكنفس كي عادلانه سازشي

با جاهل و فرزانه ميكردم

 عجب صبري خدا دارد !    عجب صبري خدا دارد !

شعری از: معینی کرمانشاهی

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:17 ] [ س. شاهمرادی ]

فرض کنید که عده ای مسافر می خواهند به یک سفر طولانی و مهم بروند. مبلغی را در حساب بانکی خود دارند و می دانند که باید آن را برای این سفر طولانی حفظ کنند. برخی از آنها آن سرمایه را با جان و دل حفظ می کنند و در برابر وسوسه ی خرج و برج هایی که روزانه برای آنها پیش می آید مقاومت می کنند. آنها توشه ی سفر را نگاه می دارند و می دانند که هر چه در سفر سرمایه دار تر باشند، سفر لذت بخش تری خواهند داشت. اما عده ای دیگر آهسته آهسته از سرمایه خود خرج می کنند و  هر از چند گاهی بخشی از آن را در جهت لذت های آنی هدر می دهند تا جاییکه هنگام آغاز آن سفر مهم و طولانی، چیز قابلی در چنته ندارند و  در طول سفر  از اینکه آنچنان که بایسته و شایسته است لذت ببرند محروم می مانند......

.

.

.

حکایت زندگی های ما پس از ازدواج همان حکایت سفر طولانی و مهمی است که در پیش داریم . عده ای که احساسات و عشق و نجابت و شور و شوق و لذت را در ریزه خرج هایی که برایشان در دوران تجرد پیش می آید هدر می دهند بهنگام سفر واقعی عشق کم می آورند. چنین افرادی گاها تـــئوری های مشمئز کننده ای ارائه می دهند مبنی بر اینکه عشق هدیه ایست که آدمی می تواند به چندین نفر آن را اهدا کند و اینکه چندین نفر می توانند در معرض آماج عشقي ما باشند!! گاهی چنین افرادی مشاهده می شوند که در طول عمر چندین معشوقه یا معشوق اختیار می کنند و خدا می داند که در زندگی مشترک با همسر خود از کدام سرمایه نداشته می خواهند خرج کنند !!!!

نجابت و عشق مهم ترین سرمایه ایست که یک انسان می تواند با خود به زندگی مشترک بیاورد......

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 20:7 ] [ س. شاهمرادی ]

شاید همه ما جمله معروف « خنده بر هر درد بی درمان دواست » را بارها شنیده باشیم. هر چند این جمله کمی اغراق آمیز به نظر می رسد اما حقیقتا خنده نقش بسزایی در جسم و روان انسان دارد. در سال هاي اخير تحقيقات زيادي درباره خنده انجام شده که با نگاه به اين تحقيقات مي توان دريافت تا چه اندازه اين پديده مي تواند مهم باشد.

 

 

 اگر انسان يک ساعت به صورت متوالي بخندد به طور متوسط 500 کالري مي سوزاند، يک دقيقه خنده مساوي با چهل بار تنفس عميق است. وقتي پانزده دقيقه بخنديم يعني پانزده دقيقه بر روي نقاله هاي متحرک دويده ايم. پس مي بينيد که پديده به ظاهر ساده خنده چه آثار مفيدي مي تواند بر تمام دستگاه هاي مهم بدن مثل دستگاه تنفس، گوارش، اعصاب، مغز و دستگاه ايمني بدن داشته باشد.

خنديدن بر تنفس ما تاثير زيادي دارد. همان طور که نقطه مقابل آن يعني اضطراب  مي تواند باعث تنفس سطحي و نادرست باشد و دي اکسيد کربن به صورت کامل از بدن خارج نشود. با خنده ريه ها حجم بيشتري از اکسيژن را دريافت کرده و باعث مي شود مغز بيشترين اکسيژن را جذب کند. وقتي مي خنديم يک پنجم اکسيژن را مغز مستقيماً دريافت مي کند. با کار بهتر مغز در انجام بسياري از مسائل خود موفق تر عمل مي کنيم و نسبت به مسائل مختلف زندگي عکس العمل مناسب تري از خود بروز مي دهيم. مغز با دريافت بهتر اکسيژن کارايي مناسب تر مي يابد. وقتي مي خنديم افکار مزاحم از ذهن ما دور مي شود و در واقع خنده نقش حمام اکسيژن مغز را دارد که به وسيله آن محرک هاي عصبي آزاد شده و بيرون ريخته مي شوند.

امروزه يکي از شايع ترين بيماري ها مربوط به گوارش است مثل معده درد، زخم معده، زخم روده و غيره که مهمترين دليل آن استرس است و معده نخستين عضوي است که از استرس تاثير زيادي مي گيرد اما وقتي ما مي خنديم چه تاثيري بر اندام هاي گوارشي دارد؟ اندام هاي داخلي ما به وسيله خنده به قولي ماساژ داده مي شود و عضلات مختلف با تکان هاي يکنواخت خصوصاً هنگام صرف غذا به هضم و جذب کمک زيادي مي کنند.

دستگاه ايمني بدن يکي از کامل ترين و بهترين دستگاه ها است. اگر در کار اين دستگاه اختلالي به وجود نيايد، بيماري هم نيست. از دلايل اختلال در دستگاه ايمني بدن، استرس، نگراني، ناراحتي و اضطراب است. هرکدام از اين موارد سيستم ايمني بدن را آسيب پذير مي سازد و با ورود کوچک ترين مهاجمي به بدن بيماري به وجود مي آيد. لويي پاستور مي گويد؛ «ميکروب اصلاً مهم نيست، بلکه اين ميزبان است که اهميت دارد.» ميزبان هم به آدم هاي افسرده و غمگين و ناراحت گفته مي شود. خنده با تاثير روي اندام هاي مختلف نقش پيشگيري را دارد. خنده  سیستم ایمنی بدن را افزایش داده باعث می شود کمتر دچار سرماخوردگی و عطسه شوید همین طور بروز عفونت های حلق و ریه را تا حد قابل ملاحظه ای کاهش می دهد. خنده استقامت بدن را در ابتلا به بیماری هایی همچون آسم، برونشیت، سردردهای عصبی و میگرن و نیز دردهای ناشی از آرتروز، دیسک کمر و ستون فقرات افزایش می دهد.

سال 1995 براي اولين بار «دکتر مادام کاتاريا» از کشور هند جنبش خنده را پايه ريزي کرد. او اعتقاد داشت همان اندازه که ورزش براي سلامت انسان مفيد است، خنده نيز بر سلامت روح، روان و جسم تاثير مي گذارد. پس با روزي نيم ساعت خنديدن، اين امر ممکن مي شود. سال 1995 دکتر کاتاريا به پارکي نزديک منزلش رفت و همراه با چندين نفر از ورزشکاران شروع به خنديدن از طريق جوک و لطيفه کرد. اما اين انگيزه دو هفته بيشتر دوام نياورد. چون کم کم لطيفه ها بي مزه شد، چرا که تمامي جوک ها در بهترين حالت ها، تنها هفتاد درصد مردم را مي خنداند و سي درصد ديگر آن جوک را خنده دار نمي دانند. پس از آن دکتر کاتاريا در بمبئي از ابزار يوگاي خنده استفاده کرد و از اين راه توانست بسياري را جذب باشگاه خنده کند. به طوري که سراسر جهان جذب اين باشگاه شدند. در کشورهاي مختلف چون ايتاليا، فرانسه، امريکا، انگليس، ژاپن، چين، کره، استراليا و غيره هم اکنون اين باشگاه فعاليت دارد.

 بسياري از کشورها نتايج بسيار خوبي از پديده خنده گرفته اند. یک محقق دانمارکی با الگوگرفتن ازاتاق های "استراحت" و "استعمال دخانیات" در شرکت ها و ادارات پیشنهاد کرد اتاق هایی با نام "اتاق خنده" به این گونه مراکز اضافه شود تا کارمندان بتوانند دست کم 10 الی 15 دقیقه را در آنجا به خندیدن سپری کنند. در کشور هندوستان برای تشویق مردم به اینکه از دل مشغولی های روزانه خود دست برداشته برای لحظه ای هم که شده با "خنده" مشکلات خود را فراموش کنند، دست به ابتکار جالبی زده اند و دوره هایی تحت عنوان "خنده درمانی" تشکیل داده اند این دوره ها با استقبال بسیاری روبه رو شده است.   ژاپن نیز به معجزه خنده پی برده و از آن برای آرامش روح و روان استفاده نموده است.

چند سال پیش در سميناري که مجموعه فرهنگي و هنري تهران آن را برگزار کرده بود دو نفر از طريق ويدئوکنفرانس از معجزه خنده با حاضران در جمع سخن گفتند، مثلاً فردي از کره جنوبي که بر اثر تصادف دچار جراحات شديد شده بود و به طور مداوم از درد شکايت داشت، از راه خنده اين درد را کاهش داده و پس از مدتي هم بهبود يافت، يا يک پزشک جراح ژاپني توانست با خنده بيماري سرطانش را درمان کند و با خنده درماني سلول هاي سرطاني در بدن او کاهش يافت و سرطان از بين رفت. سمينارهاي خنده در توکيو ژاپن به طور مداوم دنبال مي شود و افراد زيادي با انجام حرکات يوگاي خنده در اين سمينارها شرکت مي کنند.

اعضاء کلاس های خنده درمانی ابتدا یکسری فعالیت های جمعی و گروهی را با هم انجام می دهند سپس هر کدام جداگانه همان فعالیت ها را به طور انفرادی و به فواصل زمانی در روز تکرار می کنند. هر فردی دارای استعدادهای بالقوه نامحدودی است که بکر و دست نخورده باقی مانده اند و می باید در مسیر درست و با شناخت صحیح فعالیت یابند. یکی از این راههای شناخت استعدادهای خاموش در وجود انسان خنده درمانی است.

خنده درمانی در حقیقت نوعی تمرکز فکری محسوب می شود که افکار انسان را از دنیای فیزیکی جدا می کند تا جایی که ذهن به هیچ چیز دیگری نمی اندیشد. تمام کسانی که از این روش استفاده می کنند به خوبی می دانند که هنگام متمرکز ساختن ذهن، همه افکار بد و منفی از قبیل اندیشه های جرم برانگیز، ترس، عصبانیت، حسادت و خود خواهی را می توان از ذهن بیرون کرد و روحیه ای شاد و سرزنده را با تمرین گذشت و فداکاری، احترام به دیگران، دوست داشتن و محبت ورزیدن و از همه مهمتر "بخشش" در وجود خود زنده ساخت. از این رو افراد باید بیش از هر چیز زوایای شخصیتی خود را به خوبی بشناسند و جنبه های شوخ طبعی را در وجود خود شناسایی کنند اگر چه این خصیصه در همه اشخاص به یک اندازه موجود نیست. طی فرآیند خنده درمانی به افراد آموزش داده می شود که صرف نظر از مشکلات و گرفتاری هایی که برای هر فردی در زندگی ممکن است پیش بیاید خندیدن و خوشحالی بخش جدایی ناپذیری از زندگی فردی انسان ها محسوب می شود. 
آرزو می کنم لحظات زندگی شما سرشار از شادی و خنده باشد ....

 

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:44 ] [ س. شاهمرادی ]

زان یار دلــــــنوازم شکریست با شـــــــکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کـــــــردم یا رب مباد کس را مخـــدوم بی عنایـــت
رندان تشــــنه لب را آبی نمی‌دهــــــد کس گویـــی ولی شناسان رفتند از این ولایـت
در زلف چون کمندش ای دل مپیــــچ کان جا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایــت
چشمت بغمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانـــا روا نباشــــد خون ریــز را حــمایـت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصـــود از گوشـــه‌ای برون آی ای کــوکب هــدایت
از هر طرف که رفتـــم جز وحشتــم نیــــفزود زنــــهار از این بیـــابان وین راه بی‌نهایــت
ای آفتــــاب خوبان می‌جوشــــد اندرونـــــم یـــــک ساعتم بگنجان در سایـــه عنایت
این راه را نهایت صورت کجـــا توان بســــت کش صد هزار منزل بیش است در بدایـت
هـــر چـــند بردی آبم روی از درت نتـــابـــم جور از حــبیب خوشتر کز مدعی رعـــایـت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قـــــرآن ز بـر بخـــوانـــی در چارده روایــــت

[ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:26 ] [ س. شاهمرادی ]

علی بزرگمردی است که هر قدر آدمی تلاش کند نمی تواند به عظمت وجودش پی ببرد. در عمق ایمان و اخلاص و عمل هیچ کس نمی تواند با او برابری کند . توماس کارلایل ، فیلسوف و نویسنده مشهور انگلیسی در کتابی با عنوان «قهرمانان» درباره علی علیه السلام می گوید : « و اما علی ... ما را جز این نرسد که او را دوست بداریم و به او عشق بورزیم چرا که او جوانمردی بلندمرتبه بود از سرچشمه وجدانش مهر و نیکویی سیل آسا سرازیر می گشت از دلش شعله های نیرومندی و دلاوری زبانه می کشید، شجاعتی درآمیخته با مهربانی و لطف و رافت داشت».
سال ها پیش با یک روز با خود فکر می کردم که ای کاش در زمان حاضر چنین بزرگمردی داشتیم تا هر وقت که تشنه ی ارزشهای اصیل انسانی و معارف دینی می شدیم کمی از وجودش بهره مند می شدیم. همان لحظه با خودم گفتم که هرچند ما از توفیق دیدار چنین بزرگانی بی بهره هستیم، اما بسیاری از سخنان آنها بصورت مکتوب به ما رسیده که اگر واقعا طالب مرام و مسلک آنها باشیم می توانیم از همین طریق راه زیادی در این مسیر بپیماییم. این شد که با خودم تصمیم گرفتم شروع به مطالعه نهج البلاغه کنم. وقتی این تصمیم را عملی کردم تازه فهمیدم که چقدر تصویر واقعی دین از آنچه که من از آن در ذهن داشتم فاصله دارد.  از آن روز تا بحال هر بار که نهج البلاغه را می خوانم ، معارف جدید تری کسب می کنم و به گوشه ای از ابعاد ژرف تفکر مولا پی می برم انگار که اولین بار است آن را مطالعه می کنم.

حالا قصد دارم این تجربه ی شیرین را با شما دوستان عزیز شریک شوم  تا با هم گزیده ای از سخنان امام را که اگر دقت کنیم می بینیم هر کدام از آنها دنیای از معرفت و راه صحیح زندگی است  مرور کنیم :

با مردم چنان رفتار کنید که اگر مردید بر شما اشک بریزند و اگر زنده ماندید به شما عشق بورزند.

قلب خود را از کینه دیگران پاک کن تا قلب آنها از کینه تو پاک شود.

چه زیباست تواضع و فروتنی ثروتمندان در برابر فقرا برای رسیدن به پاداش الهی، و از آن زیباتر بی اعتنایی و غرور فقرا در برابر ثروتمندان بخاطر تکیه بر خدا.

گناهی که تو را پشیمان و ناراحت کند نزد خداوند بهتر از کار نیکی است که تو را مغرور سازد.

عفت هر کس به اندازه ی غیرت اوست.

خشم خود را فرو خور که من جرعه ای شیرین تر و خوش عاقبت تر از آن ندیده ام.

نه به هنگام رسیدن به نعمت ها و خوشی ها مغرور شوید و نه هنگام سختی ها ، ترسو و ضعیف

این دنیا از نظر من بی ارزش تر از دانه تلخی است که بر شاخه درخت بلوط بروید.

جبران آنچه بر اثر سکوت از دستت رفته راحت تر از جبران آن چیزی است که بر اثر سخن گفتن از دستت رفته(اشاره به این که اگر در گفتن حرفی تردید دارید ، کمی صبر کنید زیرا اگر آن را نگویید بعدا می توانید بازگو کنید اما اگر گفتید و پشیمان شدید، انکار کردن آن کار دشواری است)

دنیاپرستان مرگ اجساد را بزرگ می شمارند اما اهل آخرت مرگ قلب های زنده ها را بزرگتر می دانند.

زرق و برق دنیا شما را مغرور نسازد همانگونه که پیشینیان را مغرور ساخت اما سرانجام خانه های آنها گورستان و ثروت هایشان میراث دیگران شد.

شما را چه شده که با رسیدن مقدار کمی از دنیا فرحناک می شوید اما از دست دادن فراوان آخرت شما را محزون نمی کند؟

دنیا چه خوب سرایی است اما برای آنکه آن را خانه همیشگی خود نداند.

ترسناکترین چیزی که از آن بر شما می ترسم دو چیز است: پیروی از هوا و هوس و آرزوهای طولانی. اولی انسان را از حق باز می دارد و دومی آخرت را به فراموشی می سپارد.

آن کس که از درون خود را نصیحت نکند، نصیحت دیگران در او اثر نخواهد کرد.

ریاکاری هر چند کم باشد شرک است.

همان طور که هنگام ترس و ناراحتی برای خدا عمل می کنید ، به هنگام آرامش نیز عمل کنید.

وفا همزاد راستگویی است ، سپری محکم تر از آن سراغ ندارم.



[ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 ] [ 13:47 ] [ س. شاهمرادی ]
کتاب نقش ویژگی های شخصیتی در روابط زناشویی به معرفی پنج ویژگی مهم شخصیت می پردازد و تاثیر هر یک از آنها را در زندگی فردی، روابط بین فردی و ازدواج و روابط همسران تشریح می کند. این پنج ویژگی که در نظریه کاستا و مک کرا (۱۹۸۹) معرفی شده عبارتند از :

۱- روان رنجوری - ثبات روانی

 ۲- برون گرایی - درون گرایی

 ۳- تجربه گرایی - انعطاف ناپذیری

 ۴- توافق پذیری - خودشیفتگی

 ۵- وظیفه شناسی - سهل انگاری

                                                                          

   مولف : سمیه شاهمرادی

   انتشارات : تخت سلیمان

  این کتاب برای همه مشاوران و روانشناسان و نیز برای زوجینی که قصد شناخت بیشتر از ویژگی های خود و همسرشان را دارند و نیز برای دختران و پسرانی که در اندیشه ازدواجی آگاهانه و موفق هستند بسیار مفید خواهد بود.

محل فروش : ۱- اصفهان - چهارباغ عباسی - ابتدای خیابان آمادگاه - کتابفروشی رشد -   تلفن :  ۰۳۱۱۲۲۰۱۹۶۶

۲- اصفهان - چهارراه تختی - خیابان مسجد سید - ابتدای خیابان طیب - خانه مشاوران صف - تلفن : ۲۳۵۱۳۴۱ ۰۳۱۱

۳- اصفهان - چهارراه شیخ صدوق - خیابان شیخ مفید - ساختمان فدک - مرکز مشاوره شفق  تلفن : ۶۶۴۱۱۱۸ ۰۳۱۱ و  ۶۶۴۱۱۱۹ ۰۳۱۱

۴- شماره تلفن جهت خرید اینترنتی : ۰۹۱۹۶۹۹۴۱۸۸  و  ۰۹۳۵۸۴۱۹۷۷۱  

 قیمت : 3000 تومان 

[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 13:33 ] [ س. شاهمرادی ]
شما چقدر به قضیه عشق در نگاه اول اعتقاد دارید؟

  

     وقتی اولین بار چشمم تو چشمت افتاد

    گفتم ای دیوونه قرعه به اسمت افتاد

    وقتی اولین بار چشمم تو چشمت افتاد

    گفتم اونی که خدا باید بهت بده داد

                                                      *******  

   تو رو اون لحظه که دیدم به بهانه هام رسیدم

   از تو تصویری کشیدم که اونو هیچ جا ندیدم

   تو رو از نگات شناختم قصه از عشق تو ساختم

   تو رو از خودت گرفتم با تو یک خاطره ساختم

                                                    ********

   تو که یک گوشه ی چشمی به این عابد کردی

   با همون نگاه اول منو شاعر کردی

                                                                   ********

   شاید بسیاری از ما بارها این جملات را شنیده ایم و به آنها باور داریم و یا در تخیلات خود به آن فکر می کنیم: عشق واقعی عشقی است که در نگاه اول به طرف مقابل جذب شویم. باید در همان نگاه اول تمام وجودم در عشقش ذوب شود.   

 هر چند نمی توان انکار کرد که برخی از علاقه ها ممکن است از همان اولین دیدار طرفین به وجود بیاید اما آیا می توان این مساله را بصورت قانونی حتمی تلقی کرد و بر آن اساس برای روابط عاشقانه و ازدواج تصمیم گیری کرد؟

  به راستی چند درصد از عشق های راستین و با دوام مؤید این اعتقادات هستند؟ چند درصد از ازدواج های موفق در اثر عشق های لحظه ای و در نگاه اول شکل می گیرند؟

  در بسیاری از ازدواج های موفق ، زن و شوهر از ابتدا علاقه ای آتشین به هم نداشته اند. بلکه بر اثر شناخت و با مرور زمان به یکدیگر علاقمند شده اند.

   اعتقاد به عشق در نگاه اول در بسیاری از ترانه ها و فیلم ها و رمان ها و داستان های عاشقانه رواج دارد و بطور ناخودآگاه بر روابط بسیاری از افراد تاثیرگذار است. حال آنکه اگر بخواهیم از منظر روان شناسی به این مساله نگاه کنیم برخی از عشق هایی که در نگاه اول به وجود می آیند ممکن است ناشی از جنبه های آسیب شناسی و پاتولوژیک افراد باشد.
  بعنوان مثال ازدواج مرد وسواسی - زن نمایشی یکی از ازدواجهای پاتولوژیک رایج است که در آن زن و شوهر ابتدا جذب هم می شوند اما به زودی برای یکدیگر مشکل ساز میشوند. مردهایی که شخصیت های وسواسی دارند ( یعنی کسانی که کمال گرا هستند، بخش منطقی و استدلال گر در شخصیت آنها غلبه دارد و جنبه ی هیجانی و احساسی کمتری دارند) و زنانی که شخصیت  نمایشی دارند ( یعنی کسانی که  پر شور و هیجان هستند و ابراز هیجانات و احساسات  آنها زیاد است) در نگاه اول به راحتی جذب یکدیگر می شوند. زیرا هر یک بخش سانسور شده ی شخصیت خود را در طرف مقابل می بیند. زن نمایشی از منطقی بودن و فکور بودن مرد وسواسی خوشش می آید و مرد وسواسی نیز جذب هیجانی بودن و فوران احساسات زن نمایشی می شود. اما پس از مدتی زن نمایشی ، شریک وسواسی خود را یک انسان کسل کننده، بی احساس و کنترل گر می بیند و مرد وسواسی نیز شریک نمایشی خود را یک انسان سر به هوا می بیند که در مجامع جلب توجه می کند و فردی پرتوقع که مدام از وی درخواست ابراز هیجان و احساسات می کند.

به همین ترتیب ، جاذبه ای که در نگاه اول بین دو انسان خودشیفته به وجود می آید نیز ناشی از جذابیت ظاهری هر دو آنها (خوش تیپی و غروری که برای جنس مخالف جاذب است) می باشد.(برای مطالعه بیشتر در زمینه ی شخصیت هایی که جذب یکدیگر می شوند میتوانید به کتاب سنجش خانواده، نوشته ا. رادنی نرس ترجمه حسن پاشا شریفی و همکاران ، فصل سوم مراجعه نمایید)

برخی دیگر از عشق های آنی ممکن است ناشی از این حقیقت باشد که فردی به دلیل کمبودهای خانوادگی مانند کمبود محبت و فقدان عزت نفس و احساس احترام به کسی جذب می شود که این احساس ها را به او ارزانی می دارد. دختری که در خانواده ی خود به شدت به محبت و حمایت عاطفی نیاز دارد ، هنگام مواجهه با ذره ای محبت و احترام از جانب جنس مخالف احساس می کند که تمام وجودش پر از عشق شده .

یک نکته ی بسیار مهم در این زمینه قابل تامل است و آن این است که وجود علاقه و احساس مثبت نسبت به طرف مقابل در ازدواج یک فاکتور ضروری است. به عبارت دیگر هر چند نباید صرفا بر پایه احساسات ازدواج کرد اما نادیده گرفتن این فاکتور هم می تواند منجر به نارضایتی در ازدواج شود. ازدواجی صحیح و موفق خواهد بود که علاوه بر عقلانیت، به فاکتور علاقه نیز توجه داشته باشد. یک اشتباه  که بعضا در برخی ازدواج ها دیده می شود و متاسفانه در میان مراجعان به مراکز مشاوره نیز زیاد دیده می شود این است که برخی افراد در جریان آشنایی با طرف مقابل متوجه می شوند که نه تنها هیچ احساس مثبتی نسبت به او ندارند بلکه احساس منفی و نوعی دافعه حتی تنفر و در اصطلاح عامیانه احساس چندش در خود حس می کنند ولی به توصیه ی افراد غیرمتخصص مانند دوست و فامیل و همسایه و .... و یا با تحت فشار قرار گرفتن از جانب خانواده به ازدواج رضایت می دهند. معمولا چنین افرادی با گذشت زمان نه تنها علاقه ای به طرف مقابل پیدا نمی کنند بلکه با احساس سرخوردگی و افسردگی مواجه می شوند.

توجه به این واقعیت ها می تواند در روابط بین فردی و تصمیم گیری برای ازدواج کمک کننده باشد.  

  

 

 

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 23:10 ] [ س. شاهمرادی ]

توصیه می کنم حتما این شعر زیبای پروین اعتصامی رو بخونید :

پیرمردی، مفلس و برگشته بخت            روزگاری داشت ناهموار و سخت

هم پسر، هم دخترش بیمار بود              هم بلای فقر و هم تیمار بود

این، دوا میخواستی، آن یک پزشک         این، غذایش آه بودی، آن سرشک

این، عسل میخواست، آن یک شوربا       این، لحافش پاره بود، آن یک قبا

روزها میرفت بر بازار و کوی                   نان طلب میکرد و میبرد آبروی

دست بر هر خودپرستی میگشود           تا پشیزی بر پشیزی میفزود

هر امیری را، روان میشد ز پی               تا مگر پیراهنی، بخشد به وی

شب، بسوی خانه می آمد زبون             قالب از نیرو تهی، دل پر ز خون

روز، سائل بود و شب بیمار دار               روز از مردم، شب از خود شرمسار

صبحگاهی رفت و از اهل کرم                کس ندادش نه پشیز و نه درم

از دری میرفت حیران بر دری                  رهنورد، اما نه پائی، نه سری

ناشمرده، برزن و کوئی نماند                 دیگرش پای تکاپوئی نماند

درهمی در دست و در دامن نداشت        ساز و برگ خانه برگشتن نداشت

رفت سوی آسیا هنگام شام                 گندمش بخشید دهقان یک دو جام

زد گره در دامن آن گندم، فقیر                شد روان و گفت کای حی قدیر

گر تو پیش آری بفضل خویش دست         برگشائی هر گره کایام بست

چون کنم، یارب، در این فصل شتا            من علیل و کودکانم ناشتا

میخرید این گندم ار یک جای کس            هم عسل زان میخریدم، هم عدس

آن عدس، در شوربا میریختم                   وان عسل، با آب می‌آمیختم

درد اگر باشد یکی، دارو یکی است          جان فدای آنکه درد او یکی است

بس گره بگشوده‌ای، از هر قبیل              این گره را نیز بگشا، ای جلیل

این دعا میکرد و می‌پیمود راه                  ناگه افتادش به پیش پا، نگاه

دید گفتارش فساد انگیخته                     وان گره بگشوده، گندم ریخته

بانگ بر زد کای خدای دادگر                    چون تو دانائی نمیداند مگر؟

سالها نرد خدائی باختی                       این گره را زان گره نشناختی؟

این چکار است ای خدای شهر و ده        فرقها بود این گره را زان گره

چون نمی‌بیند چو تو بیننده‌ای                کاین گره را برگشاید بنده‌ای

تا که بر دست تو دادم کار را                   ناشتا بگذاشتی بیمار را

هر چه در غربال دیدی، بیختی               هم عسل، هم شوربا را ریختی

من ترا کی گفتم ای یار عزیز                 کاین گره بگشای و گندم را بریز

ابلهی کردم که گفتم ای خدای              گر توانی این گره را برگشای

آن گره را چون نیارستی گشود              این گره بگشودنت دیگر چه بود

من خداوندی ندیدم زین نمط                  یک گره بگشودی و آنهم غلط

الغرض، برگشت مسکین دردناک            تا مگر برچیند آن گندم ز خاک

چون برای جستجو خم کرد سر              دید افتاده یکی همیان زر

سجده کرد و گفت کای رب ودود            من چه دانستم ترا حکمت چه بود؟

هر بلائی کز تو آید، رحمتی است         هر که را فقری دهی، آن دولتی است

تو بسی زاندیشه برتر بوده‌ای                 هر چه فرمان است، خود فرموده‌ای

زان بتاریکی گذاری بنده را                    تا ببیند آن رخ تابنده را 

تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند            تا که با لطف تو، پیوندم زنند

گر کسی را از تو دردی شد نصیب          هم، سرانجامش تو گردیدی طبیب

هر که مسکین و پریشان تو بود             خود نمیدانست و مهمان تو بود

رزق زان معنی ندادندم خسان              تا تو را دانم پناه بیکسان

ناتوانی زان دهی بر تندرست                تا بداند کآنچه دارد زان تست

زان به درها بردی این درویش را             تا که بشناسد خدای خویش را

اندرین پستی، قضایم زان فکند             تا تو را جویم، تو را خوانم بلند

من به مردم داشتم روی نیاز                گرچه روز و شب در حق بود باز

من بسی دیدم خداوندان مال               تو کریمی، ای خدای ذوالجلال

بر در دونان، چو افتادم ز پای                هم تو دستم را گرفتی، ای خدای

گندمم را ریختی، تا زر دهی                رشته‌ام بردی، تا که گوهر دهی

در تو پروین نیست فکر و عقل و هوش     ورنه دیگ حق نمی‌افتد ز جوش

                             

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 10:45 ] [ س. شاهمرادی ]

خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.

خدایا ! عقیده مرا از دست عقده ام مصون بدار.

خدایا ! به من " تقوای ستیز " بیاموز تا در انبوه مسوولیت نلغزم و از " تقوای پرهیز " مصونم دار تا در کنج عزلت نپوسم.

خدایا ! شهرت ، منی را که " می خواهم " باشم قربانی منی که "می خواهند" باشم نکند.

خدایا ! خودخواهی را چنان در من بکش که خودخواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدایا ! چگونه زیستن را تو به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.

خدایا ! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ ٫ غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن . لذتها را به بندگان حقیرت ببخش و درد های عظیم را به جانم ریز.

 

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 19:16 ] [ س. شاهمرادی ]

 

یکی از مهمترین عادات رفتاری که متاسفانه بین ما ایرانی ها کمتر رواج دارد، عذرخواهی کردن است. این مهارت نقش بسزایی در رضایتمندی زناشویی همسران دارد. اگر زن و شوهر  به اشتباهات خود آگاهی داشته باشند و بخاطر آنها از یکدیگر عذرخواهی کنند، زمینه افزایش صمیمیت در زندگی آنها به وجود می آید. اگر زن و شوهر نسبت به یکدیگر تکبر نداشته باشند و به فکر جنگ قدرت و کسب امتیاز نباشند، هرگاه متوجه شوند که باعث رنجش همسر خود شده اند به راحتی از او عذرخواهی کرده و مانع انباشته شدن کدورت ها در زندگی زناشویی خود می شوند. اما برخی از زوجین به دلیل باورهای اشتباه و تاثیرپذیری از فرهنگ جامعه عذرخواهی را نوعی " باخت " به طرف مقابل می دانند و فکر می کنند در صورتی که عذرخواهی کنند خود را پایین آورده و کوچک کرده اند . در صورتی که برعکس، کسی که عذرخواهی می کند خود را بزرگ کرده و راه را برای حل مشکلات هموار تر می کند.

 نکته قابل توجه در مورد این مهارت این است که بهتر است حتی الامکان از انجام هر کاری که ممکن است نیاز به عذرخواهی داشته باشد خودداری کنید. همان طور که مولای متقیان علی علیه السلام فرمودند: عاقل بد نمی کند تا عذرخواهی نکند. برخی افراد با سهل انگاری، بدون در نظر گرفتن حساسیت ها و احساسات همسر خود مدام رفتارهایی می کنند و به دنبال آن بطور مکرر عذرخواهی می کنند. در واقع چنین افرادی با لوث کردن عذرخواهی، ارزش آن را از بین می برند.

برای تمرین این مهارت می توانید با همسر خود قرار بگذارید که در صورت نیاز از یکدیگر عذرخواهی کنید. ممکن است اگر به این کار عادت نداشته باشید، در ابتدا کمی برایتان سخت باشد اما اگر سعی کنید بخاطر اشتباهات خود از یکدیگر عذرخواهی کنید، پس از مدتی این مهارت در زندگی زناشویی شما تبدیل به یک هنجار می شود و قطعا پیامدهای مثبتی به همراه خواهد داشت.

 

 

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 2:0 ] [ س. شاهمرادی ]

عاشقانه ها

یك شبی مجنون نمازش را شكست

  بی وضو در كوچه ی لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت : یارب از چه خوارم كرده ای ؟ 

 بر صلیب عشق دارم كرده ای ؟ 

جام لیلا را به دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی؟

دردم از لیلاست آنم میزنی؟

خسته ام زین عشق، دلخونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم مکن

 مرد این بازیچه دیگر نیستم 

 این تو و لیلای تو ، من نیستم 

 گفت ای دیوانه ، لیلایت منم

 در رگت پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلایت ساختی 

 من كنارت بودم و نشناختی؟

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در میزنی

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 12:33 ] [ س. شاهمرادی ]

 

when God says "Yes" he gives you what you want

when he says "no" he gives you something better

But

when he says "wait" he wants to give you the best

 

 

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 21:37 ] [ س. شاهمرادی ]

روزی یک مرد شکارچی درون جنگلی بزرگ سرگرم یافتن شکار بود. پس از مدتی هوا رو به تاریکی گذاشت و مرد شکارچی، تنها وسط جنگل ماند. با خود فکر کرد چگونه می تواند راه بازگشت به خانه را پیدا کند ، در همین حال نوری از دور دست به چشمش خورد. کمی جلوتر رفت و متوجه شد کلبه ای در وسط جنگل وجود دارد. با خود گفت : حتما درون این کلبه کسی زندگی می کند که می تواند به من کمک کند. می توانم از او فانوسی به امانت بگیرم و به شهر برگردم و چند روز بعد آن را به صاحب کلبه برگردانم. اما در مسیری که داشت حرکت می کرد که به کلبه برسد ناگهان با خود فکر کرد ممکن است صاحب کلبه فانوسش را به من ندهد. ممکن است با خود بگوید من تو را نمی شناسم . از کجا مطمئن باشم که فانوسم را برمی گردانی؟ شاید آن را برده و دیگر این طرف ها آفتابی نشوی ؟ .....

در همین فکر ها بود که به کلبه رسید . در زد. صاحب کلبه بیرون آمد و گفت : بفرمایید. چه کار دارید؟

شکارچی نگاهی به او کرد و گفت: هیچی ! نخواستم ... فانوست ارزونی خودت !

حکایت بسیاری از اختلافات زناشویی نیز چنین است. وقتی زن و شوهر در ذهن خود ، پیش داوری های زیادی انباشته می کنند نمی توانند حقیقت صحبت های یکدیگر را درک کنند. بعنوان مثال مردی که این میراث را از نسل های گذشته دریافت کرده که " باید مراقب باشی . به زنها نباید رو بدی . اگر چنین و چنان کنی زنت سوار گردنت میشه و دیگه پیاده نمی شه !! " هر وقت با یک پیشنهاد ساده از طرف همسر مواجه می شود ، فورا حالت دفاعی به خود گرفته و صحبت های او را نوعی سلطه گری تلقی می کند. و یا دختری که در خانواده ای مرد سالار رشد کرده و همواره یک پدر سلطه گر را نماینده ی همه ی مردها می داند وقتی وارد زندگی مشترک می شود ممکن است بسیاری از صحبت ها و رفتارهای همسرش را سوء تعبیر کند.

پس یکی از مهمترین مهارت هایی که در زندگی مشترک باید به آن توجه داشته باشیم ، مهارت مثبت اندیشی و پرهیز از پیش داوری در مورد همسر است. بهتر است در هنگام گفتگو با همسر، از حضور افکار منفی و قضاوت های اشتباه خود آگاه شده و آنها را کنترل کنید. مطالعه ی کتاب هایی که راه های مثبت اندیشی را آموزش می دهند(بعنوان مثال: کتاب عشق هرگز کافی نیست و نیز کتاب از حال بد به حال خوب) یکی از راههای کسب این مهارت است.

[ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ] [ 10:39 ] [ س. شاهمرادی ]

اگر یک روز که از منزل خارج می شوید مبلغ ۱۰۰ هزار تومان در کیف خود داشته باشید ولی ناگهان متوجه شوید که پول های خود را گم کرده اید چه احساسی پیدا می کنید؟ اگر آن مبلغ بیشتر باشد مثلا  ۲ میلیون تومان باشد چه؟ اگر در یک معامله مبلغ ۱۰۰ میلیون تومان از دست بدهید چطور؟ اگر خدای ناکرده در اثر یک تصادف ، خسارت زیادی به ماشین شما وارد شود و شما مجبور شوید آن را زیر قیمت و با خسارت چند میلیونی بفروشید چه؟

روزی پیامبر به ابوذر فرمود : ای ابوذر بر عمرت بیشتر از مالت حریص باش.

حتما متوجه منظورم شده اید ....

اگر هزاران ساعت بلکه میلیون ها ساعت از عمر ما هدر رود اصلا آن را احساس نمی کنیم چه رسد به این که بخواهیم برای آن ناراحت باشیم یا نباشیم !! بسیاری از ما ساعت های بیشماری را بیهوده تلف میکنیم اما هرگز متوجه نمی شویم که چه نعمت گران بهایی را از دست می دهیم . بسیاری از ما هنگام خرید برای چند هزار تومان، شروع به چانه زنی با فروشنده می کنیم اما آیا تا بحال شده که برای استفاده بیشتر از لحظات عمرمان اینقدر حسابگر باشیم و با خودمان چانه زنی کنیم؟؟

 در روز قیامت انسان ها بر هیچ چیز به اندازه ی عمری که بیهوده تلف کرده اند حسرت نمی خورند.(امام علی علیه السلام)

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 19:33 ] [ س. شاهمرادی ]

در زندگینامه استاد بزرگ و معلم شهید، دکتر علی شریعتی ، می خواندم که دکتر گاهی در حاشیه برگه های امتحانی دانشجویانش نظرات خود را در مورد افکار و یا شخصیت دانشجو  می نوشت و گاهی اوقات که برخی از دختران دانشجو به سوالات به خوبی پاسخ می دادند و قدرت اندیشه آنها دکتر را به تحسین وا می داشت در حاشیه برگه های آنها می نوشت : بسیار خوب است ، اگر قربانی زن بودن خود نشود و پارچه را بر کتاب ترجیح ندهد.

بارها و بارها وقتی که در خیابان های شهر قدم می زنم به یاد این جمله دکتر می افتم. وقتی که می بینم به آن اندازه که مردم برای خرید لباس ( از مجلسی و فانتزی گرفته تا رسمی و اداری) اشتیاق و ولع دارند نسبت به خرید کتاب چنین نیستند ، وقتی می بینم که آن اندازه که برای خرید پارچه و لباس هزینه می کنند اما شاید در طول عمر خود فقط چند کتاب و یا حتی هیچ کتابی  نخریده باشند و  بخصوص وقتی زنان و دخترانی را می بینم که در ازدحام چشمگیر مغازه های لوازم آرایشی در حال بررسی مارک و قیمت اجناس هستند و مشوق و پشتیبان یکدیگر در خرید جنس مرغوب تر !! اما کتابفروشی ها معمولا خلوت تر  و فقط هر از چند گاهی میزبان دانشجویانی هستند که برای خرید کتابی می آیند که اجبارا به دستور استاد باید آن را تهیه کنند ! در همه ی این مواقع عمیقا تاسف می خورم و این جمله ی دکتر در ذهنم نقش می بندد.

جالب اینکه  گاهی می بینم چنین زنانی با مشکلات ارتباطی زیادی با همسران خود دست به گریبان هستند اما حاضر نیستند یک صدم چنین وقت و هزینه ای را صرف مطالعه کتاب و یا مراجعه به یک مشاور کرده و زندگی خود را نجات دهند !

وقتی زنان برای پنج یا شش ساعت حضور در یک مراسم عروسی، از ماه ها قبل به دنبال یافتن لباس برتر ساعت های نازنین عمرشان را در بازار قربانی می کنند، و قبل از رفتن به مهمانی نیز ساعت ها مشغول بزک کردن خود ( و گاهی اوقات زشت تر کردن خود !!! ) می شوند ، چگونه می توان انتظار داشت قربانی نشوند؟

 ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود، سرنوشت خود را تغییر دهند.

هر گاه اکثریت زنان جامعه ی ما علاوه بر ظاهر خود ، به  رشد اندیشه ها و افکارشان هم بها دهند آن وقت می توان انتظار داشت که " حقوق زنان " در جامعه رعایت شود.

[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 14:41 ] [ س. شاهمرادی ]

برای گفتگوی سازنده و مناسب باید به چند نکته توجه داشته باشیم :

اولین نکته زمان مناسب برای هر گفتگوست. وقتی بخواهید مساله ای را با همسرتان درمیان بگذارید باید به شرایط خودتان و نیز به شرایط او توجه کنید. اگر در حالت برانگیختگی هیجانی شدید مانند عصبانیت یا رنجش هستید بهتر است تا فروکش کردن این حالات کمی دست نگه دارید . هیچ وقت در حال تماشای تلویزیون، مطالعه روزنامه، سر و کله زدن با تلفن همراه، آشپزی، تعمیر لوازم منزل و ... بجز صحبت های جزئی به صحبت های دیگر نپردازید. همچنین توجه به آمادگی طرف مقابل برای شنیدن و پذیرش صحبت شما یکی دیگر از مهارتهای اساسی گفتگو است. این مساله بویژه برای صحبت با مردان اهمیت دارد. زیرا ساختار فیزیولوژی مغز مردان بگونه ای است که به سختی می توانند در یک لحظه به چند مساله تمرکز کنند و این حقیقتی است که بسیاری از زنان از آن غافلند و همین مساله باعث به وجود آمدن رنجش های مکرر در آنها می شود . بعنوان مثال مردی پشت میز کامپیوتر نشسته و در حال سر و کله زدن با پروژه ایست که باید ظرف چند روز آینده تحویل کارفرمای خود بدهد. زن در این حالت وارد اتاق شده و به ابراز احساسات و علاقه به همسرش می پردازد و می خواهد با او درباره تعطیلات آخر هفته صحبت کند. اما شوهر وی احتمالا بعد از کمی مکث ، در حالیکه چشمش را به صفحه مانیتور دوخته کمی سرش را متمایل به طرف زن کرده و می گوید : چی ؟؟ در مورد چی داشتی صحبت می کردی؟... آهان ... باشه بعدا در موردش حرف میزنیم ... . در چنین حالتی زن با حالت دلخوری اتاق را ترک می کند و ... اگر  او از این ویژگی مردان آگاه باشد در چنین حالتی ، کمی صبر می کند تا وقتی که شوهرش دست از کار کشید با او صحبت کند.

مردان نیز باید به زمان مناسب برای گفتگو با همسر خود توجه کنند. بعنوان مثال آنها باید از تغییرات هورمونی زنان در طول عادت ماهیانه و تغییر خلق و عصبی تر شدن و تحریک پذیری آنها آگاه بوده و هنگام صحبت با آنها به این مساله توجه کنند.

مهارت مهم بعدی ، افکار مثبت ( مثبت اندیشی ) در هنگام گفتگوست که در مطلب بعدی به توضیح آن خواهیم پرداخت....

 

[ یکشنبه هفتم اسفند 1390 ] [ 11:21 ] [ س. شاهمرادی ]

چند سال پیش یکی از دانشجویانم به من مراجعه کرد و در جریان مشاوره از احساسات درونی و شرایطش برایم صحبت کرد. در میان صحبت هایش حرفی زد که به طرز عجیبی من را متحول کرد. چندی بود که مادرش را از دست داده بود. به شدت متاثر بود و اشک می ریخت . او می گفت من الان با خودم می گویم چرا آن موقع که مادرم زنده بود از بودن با او بیشتر بهره نبردم . چرا وقتی مادرم در آشپزخانه بود من به جای مصاحبت با او مشغول تماشای تلویزیون می شدم . چرا وجود ارزشمند او را به آن اندازه که می بایست احساس نمی کردم . الان که او را از دست داده ام فقط آرزو  می کنم که ای کاش فقط برای چند ثانیه دوباره او را می دیدم و محو تماشای او می شدم....

از آن روز به بعد هر تجربه ای که داشتم بخصوص تجربه ی ارتباط با دوستان و اعضای خانواده ام را بگونه ی متفاوتی تجربه می کنم. وقتی با مادرم به مدت چند دقیقه به سر کوچه رفته و یک خرید جزئی می کنیم ، وقتی در کنار برادرم نشسته و تلویزیون تماشا می کنیم، وقتی با پدرم در مورد یک مساله اجتماعی یا سیاسی تبادل نظر می کنم، وقتی با دوستانم دور هم جمع شده و بگو بخند می کنیم، وقتی برای دقایقی مشغولیت های درسی را کنار می گذارم و به همراه مادرم مشغول پاک کردن سبزی می شوم ، وقتی با دوستم تلفنی صحبت می کنم، وقتی غذایی  که مادرم پخته ، حتی غذایی که اصلا دوست ندارم، را می خورم، وقتی برادرم با خر و پف هایش مزاحم خواب آسوده ی من میشود، وقتی من پشت لپ تاپم نشسته و پدرم روبرویم مشغول خواندن قرآن و مادرم چند قدم آن طرف تر مشغول مطالعه است و وقتی نگاهش به من می افتد لبخندی به من هدیه می کند ....

در تمام این حالات با خودم فکر می کنم که من چقدر خوشبختم و چه لحظات زیبایی در زندگی دارم .

[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 20:46 ] [ س. شاهمرادی ]

به نظر شما رانندگی در یک جاده ی مه آلود راحت تر است یا رانندگی در جاده ای که فضای شفافی دارد؟

مسلما جواب شما گزینه دوم است. یکی از ایرادهای اساسی بسیاری از زوجین این است که در تعاملاتشان خودافشایی لازم را ندارند و برای یکدیگر شفاف نیستند. خودافشایی به این معنی است که زن و شوهر احساسات، نیازها، سلیقه ها، حساسیت ها و بطور کلی آنچه در درونشان می گذرد را بیان کنند. متاسفانه در فرهنگ ما ایرانی ها خودافشایی جایگاه مناسبی ندارد و حتی گاهی اوقات خلاف آن در ذهن افراد تزریق می شود. بعنوان مثال  وقتی پسری از همان اوان کودکی بارها و بارها این جمله که " مرد گریه نمی کند " را از پدر و مادر و خواهر و برادر و رادیو و تلویزیون می شنود چگونه می تواند در زندگی مشترک به ابراز احساسات خود بپردازد. چنین فردی وقتی به دلیل دوری از همسرش به شدت ناراحت است احساسات خود را سانسور می کند و به مرور زمان  وجودش پر می شود از احساسات سرکوب شده ای که اگر ابراز می شدند هر کدام می توانستند خالق لحظات عاشقانه ی زیبایی باشند.

البته مهارت خودافشایی فقط منحصر به ابراز ناراحتی ها نیستند. خود افشایی به معنی افشای هر چیزی است که همسر شما ممکن است از آن آگاه نباشد. مثلا اگر برخی رفتارهای همسرتان شما را بسیار خوشحال می کند و یا اگر نوع خاصی از ابراز علاقه را بیشتر می پسندید و یا اگر فلان لباسی که همسرتان می پوشد در شما احساس مثبتی ایجاد می کند در تمام این شرایط سعی کنید احساسات درونی خود را برای همسرتان افشا کرده و با او در میان بگذارید.

در بسیاری از مشاوره ها با زوجینی مواجه هستم که برای یکدیگر شفاف نیستند. مثلا اگر به مساله بخصوصی حساسیت دارند آن را با همسر خود درمیان نمی گذارند. بعنوان مثال زنی عقیده دارد که زن و شوهر باید در دعوت از مهمان یکدیگر را در جریان بگذارند و نسبت به اینکه شوهرش بدون هماهنگی با او مهمان های متعددی به خانه دعوت کند آلرژی دارد و این مساله بشدت وی را عصبانی می کند. این زن به دو صورت می تواند رفتار کند : یا اینکه این حساسیت را پنهان نگه دارد و ناراحتی های به وجود آمده را سرکوب کند و یا می تواند بطور منطقی با همسر خود صحبت کرده و او را از این حساسیت و اینکه در صورت رعایت نکردن آن چه پیامدی بوجود می آید آگاه کند.

یکی از مهمترین مسائلی که باید در خودافشایی مورد توجه قرار بگیرد، زمان و نحوه ی انجام این مهارت است که در مطلب بعدی به آن خواهیم پرداخت....

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 10:6 ] [ س. شاهمرادی ]

قصد دارم در این وبلاگ برخی از مهارت های لازم برای زندگی مشترک را با شما در میان بگذارم

اما اول لازم است که این نکته را یادآوری کنم که زندگی مشترک مانند هر بعد دیگر زندگی نیازمند مجهز بودن به مهارت هاست. همان طور که اگر بدون آموختن مهارت رانندگی پشت فرمان بنشینید با مشکلات زیادی مواجه خواهید شد در زندگی مشترک نیز اگر مهارت های لازم را کسب نکرده باشید مانند بسیاری از آدم های اطرافتان ممکن است از زندگی مشترک خود لذتی کسب نکنید.

یکی از مهمترین مهارتهایی که لازم است زن و شوهر کسب کنند، مهارت «تحسین» است. تحسین بطور کلی به معنای توجه به نکات مثبت همسر و به زبان آوردن آن است. فکر نمی کنم کسی بتواند ادعا کند که همسرش هیچ خصوصیت مثبتی ندارد. مهربانی، پاکی، زیبایی، دستپخت خوب، دست فرمان خوب، باهوش بودن، سادگی، غرور، با انگیزه بودن، شجاع بودن، دلسوز بودن، فداکاری، اجتماعی بودن، ورزشکار بودن، اهل مطالعه بودن، منطقی بودن، صبور بودن و .... حتی اگر همسر شما یکی از این ویژگی ها را دشته باشد، باید هر از چندگاهی آن را به زبان آورده و از بابت داشتن چنین همسری ابراز خرسندی کنید. نه یک بار ، نه ده بار و نه صد بار . بلکه باید هر دو نفرتان ( تاکید می کنم هر دو ، هم زن و هم مرد ) خود را عادت دهید که هزارن بار به تحسین خوبی های دیگری بپردازید.

 

http://www.iranvij.ir/upload/images/ot6gwb7cautkps4genr.jpg 

تحسین پادزهر انرژی های منفی ایست که ممکن است هر از چند گاهی در زندگی مشترک شما پیش آید .

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 23:5 ] [ س. شاهمرادی ]

حدیث معروفی از حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به ما رسیده که گاهی آن را در  زندگی خود با تمام وجود لمس کرده ام : هر کس عبادت خالصانه ی خود را بسوی خداوند بفرستد، خداوند متعال نیز بهترین مصلحت را برایش نازل می کند.

شاید در نگاه اول خیلی ها فکر کنند که مثلا اگر نمازی با حضور قلب بخوانند خداوند نیز همه ی امور زندگی آنها را رو به راه خواهد کرد. اما چرا در مورد بسیاری از اطرافیانمان عکس این واقعیت را مشاهده می کنیم؟ حقیقتی که بسیاری از ما از آن غافلیم این است که  منظور از عبادت ، صرفا نماز نیست . در واقع عبادت مانند پازلی است که یک قطعه از آن  عبادات فردی مانند نماز است که البته قطعه مهمی نیز محسوب می شود . عبادت به معنی عبودیت و بندگی خداوند است و هزاران مصداق می تواند داشته باشد: کمک به یک نیازمند، آوردن یک لیوان آب برای پدر و مادر، آشتی دادن میان دو نفر که با یکدیگر اختلاف دارند، بخشش و گذشت نسبت به دیگران بویژه وقتی که قدرت انتقام داریم، خوش رویی نسبت به مردم، رضای خدا را به رضای مردم ترجیح دادن، پایبند بودن بر سر پیمانی که با معبود بستیم، پاک کردن قلب از کینه و حسادت و الودگی های دیگر، نیت پاک  و به قول آیین زرتشت پندار نیک داشتن، قدرشناسی و تحسین خوبی های دیگران ، پایبندی به عبادات فردی و در عین حال پرهیز از افراط گرایی، شکر نعمت های خدا را بجا آوردن و.... همه و همه از جمله راه های بیشماری است که می توان با آنها بندگی خداوند را بجا آورد.

اگر خدا در همه ی زندگی ما جریان داشته باشد یعنی وقتی پازل بندگی خدا را در همه ی ارکان زندگی تکمیل کردیم آنوقت میتوانیم از او انتظار داشته باشیم که بهترین مصلحت را برایمان مقدر کند.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 19:41 ] [ س. شاهمرادی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من سمیه. شاهمرادی ، دانشجوی دکتری مشاوره خانواده و ازدواج و با وبلاگ همراز ، همراه شما هستم.
امکانات وب
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا